نگاهی به چگونگی نگاهداری از "بناهای" تاريخی در ايران
اين مقاله در سال 2012 ميلادی برابر با 1391 خورشيدی در همايش ملی معماری دانشگاه آزاد زنجان ارائه شد. نقل و برداشت مطالب آن با ذکر منبع آزاد است.
1- موضوع چيست؟
موضوع "طراحی مرمت و باززنده سازی بناهای تاريخی" بسيار با اهميت جلوه می کند. زيرا نه تنها به اين وسيله در نگاهداری از اين بناها کوشش می شود، بلکه همان گونه که خواهيم ديد، شهرهای ما را از بی هويتی امروز نجات می دهد.[1] در اين مقاله کوشش می شود، تا پس از روشن نمودن مسئله به وسيله ی پرسش هايی، مهلت مقايسه آن را با کشورهای پيشرفته فراهم کنيم. در پی آن چگونگی شرايط در کشور بررسی می شود. اما در قسمت پايانی، نتيجه گيری به شکل پيشنهاداتی، که تنها امکانات آغاز يک دگرگونی را در اين راه روشن می کند و هيچ ادعايی در کامل بودن آن نيست، بيان می شود.
2- پرسش ها:
کسانی که به اروپا و به ويژه اروپای غربی سفر و شهرهای آنجا را مشاهده کرده اند، تفاوت های بسياری را بين اين شهرها و شهرهای خودمان تميز می دهند. پيش از هرچيز، آن شهرها جذاب هستند (تصوير 1 و 2). اگر دليل را در سابقه ی تاريخی آن ها بدانيم، شهرهای اروپايی، که به ندرت قدمت آن ها به قرون وسطی می رسد، از اين جذابيت برخوردارند، با اين که در مقايسه با شهرهای ما، که سابقه ی طولانی تری در پيدايش از خود نشان می دهند، تاريخ چندانی پشت سر ندارند. پرسش بزرگ اين جا است: چرا؟ يا چه عواملی باعث اين جذابيت شده است؟
دلنشين بودن شهرهای اروپايی در ذهن بيننده پرسش ديگری را برمی انگيزد، که چرا غربی ها به اين موضوع تا اين حد اهميت می دهند؟ پاسخ اين پرسش را نبايد تنها در کارآيی يک شهر جستجو کرد و بايد به دنبال دليلی حياتی و بنيادی تر رفت. در کنکاش های علمی دهه های اخير غربی ها، يافتن بنيان يکی از مشغوليات جدی شده است. به عبارت ديگر، تلاش در دستيابی به ريشه ی هر جامعه وظيفه ی سازمان های علمی است، که در رابطه با نگاهداری از فرهنگ جامعه قرار می گيرد و بايد آن را در تمام زمينه های علمی، از جمله معماری و شهرسازی مشاهده کرد. از اين رو، نگاهداری شهرها با اين رفتار در حقيقت نگاهداری از فرهنگ جامعه به حساب می آيد. تاريخی که فرهنگ شهرها را می سازد نيز دارای مرز و شرايط خاص نيست و آن شامل همه ی دوره های گذشته است، چه صدها و چه چند سال پيش. به اين ترتيب تکليفی که برای معماران و شهرسازان باقی می ماند، هماهنگی و ايجاد رابطه و نظم در شرايط موجود است. به اين مسئله بايد اهميت دادن به محيط زيست را در محافل علمی آنجا اضافه کرد، که بنابر آن از زياده روی ها در زمينه ی مصرف انرژی، و از آن جمله تخريب بناهای موجود جلوگيری می کند. در نهايت، نگاهداری از شهرها با همان سابقه ی تاريخی خود، نگاهداری از فرهنگ و همين طور محيط زيست است، چيزی که در کشور ما به ويژه در دهه های واپسين با تخريب بناهای مربوط به گذشته ی نه چندان دور، بيش از پيش سهل انگاری شده است. اين بناها نه تنها شکل و روح معماری دوره های پيشين را نمايش می دهد، بلکه

تصاوير 1 و 2: نماهايی از دو شهر آلمان، فرانکفورت (بالا) و هامبورگ. با اين که ساختمان های واقع در خيابان مربوط به دوره های مختلفی می شوند، ولی از هماهنگی کامل با يک ديگر برخوردارند.
مجموعه ی آن ها حال و هوای محلات و مناطق مختلف شهری را خاطر نشان می کند. اين موضوع باعث تفاوت و تنوع در شهرها می شود، که در شهرهای اروپای غربی به وضوح قابل مشاهده است.
اما اگر به چگونگی وضع در ايران امروز بازگرديم، با تمام کوششی که در دهه های واپسين در نگاهداری از بناهای تاريخی شده است، مانند دوره ای که اروپايی ها پشت سر گذاشته اند، آيا می توانيم تصوير روشنی از شهرهای حتی 20 سال پيش خود بدهيم؟ آيا می توانيم از تهران دوره ی رضاشاه چيزی به جز چند ساختمان اداری و خيابان هايی به تصوير درآوريم؟ با نگاهداری تنها از چند ساختمان مهم تاريخی به چه هدفی رسيده ايم و يا می رسيم؟ ساختمان هايی که از دوره های مختلف با کوشش سازمان هايی مانند حفظ ميراث فرهنگی کشور در ايران باقی مانده اند، تنها نشان دهنده ی معماری بناهای با پرستيژ و غالبا عمومی است و از شکل شهرها، چيزی به دست نمی دهند. بنابراين امروز اختلافی اساسی در شکل نگاهداری به نظر می رسد، که آن عبارت است از نگرش کلی به موضوع و نه فقط چند ساختمان به اصطلاح مهم و تاريخی. شايد چون در ايران علم باستان شناسی سابقه ی طولانی تری در مقايسه با معماری و شهرسازی دارد، نگرش به بناها به شکل منفرد جاافتاده است و برای رسيدن به نگرشی کلی نياز به تجديد نظر در اهداف اين کار و درک آن داريم.
به اين ترتيب بايد نگاهداری از بناهای تاريخی را در دو صورت تاثير گذار و تاثيرپذير بررسی کنيم. در هردو صورت مجموعه ای درنظر گرفته می شود، که اين بناها در آن قرار دارند و بررسی کردن آن به شکل منفرد امکان پذير نيست و حاصل آن چيزی است که امروز در ايران صورت گرفته است. به عبارت ديگر نگاهداری از شهر پيش از نگاهداری از بناهای آن قرار می گيرد.
روشن است، که در نگاهداری از بناها نبايد همه ی آن ها را به يک شکل نگاه کرد. اين موضوع به خصوص در کشور ما از اهميت زيادی برخوردار است، چون بناهای تاريخی مربوط به حتی هزاران سال پيش خواه نا خواه دستگاه های اداری ما را مجبور به رعايت مسايل ديگری می کند، که بايد اين بناها را ممتاز کند. نگاه به اين ساختمان ها شايد يا بايد به دوصورت باشد. اول شکل نگاهداری از آن ها، که موضوع سخن ما در پيش بود و ديگری شانسی است که از نعمت وجود آن ها برای ساختمان ها و شايد ايجاد شهری جديد پيش می آيد. شهرهايی که امروز اطراف بناهای ممتاز تاريخی مانند سلطانيه و گنبدقابوس به وجود آمده اند، ساختار "آگلوتينات" يا "آگلومراتسيون" (شهرسازی بدون برنامه) دارند. در اين شهرها شهر به شکلی سرطانی، بی برنامه، ديوانه وار رشد و گسترش پيدا کرده و اجازه ی خودنمايی از اين بناهای ممتاز تاريخی را گرفته است. در حالی که طراحی شهرها در اين گونه موارد بسيار حساس است و در حقيقت نبايد آرامش اين بناها را برهم بزند. خوشبختانه هنوز بناهای ممتاز تاريخی زيادی در کشور ما وجود دارند که از اين گزند به دلايلی محفوظ مانده اند.
3- از تجربه ی غربی ها می توانيم ياد بگيريم!
اروپايی ها که خود زمانی دچار درد ما بودند، با شوق و علاقه ی فراوانی ساختمان های قديمی، و به اصطلاح رايج در فرهنگ ساختمانی ما، کلنگی خود را تخريب و ساختمان های جديد را جايگزين آن ميکردند. مانند امروز ما، مرزی در اين تخريب قايل بودند. اين مرز در تميز دادن بين ساختمان تاريخی و غير تاريخی قرار داشت. گذشته از آن که چه عوامل و چه کسانی صحيح بودن اين جداسازی را تعيين می کردند، شفاف ماندن گذشته ی تاريخی شهرها برای آن ها پرسش برانگيز بود. به اين ترتيب با برخورداری از تجربه و نظريات کارشناسانی، که تا آن زمان جدی گرفته نمی شدند، در نگرش خود تجديد نظری به عمل آوردند و نتيجه ی آن اين شد که امروز در شهرهای اروپايی شاهد آن هستيم.
در سابقه ی کشور آلمان به ويژه پس از اتحاد دوباره ی آن ها تجربيات مهمی را می توان يافت، که می تواند در کشور ما مورد مطالعه و استفاده قرار گيرد.[2] هرچند که اولين شرط اين مهم برقراری سياست های نگاهداری از شهرها از سوی کشور است، اما اين تجارب را می توان در دو زمينه ی علمی و عملی مشاهده کرد.
اسباب يافتن بهترين روش در حقيقت وظيفه ی دستگاه های علمی و به ويژه دانشکده های معماری و شهرسازی است. همين دانشکده ها بودند، که توانستد در دهه ی 1980 ميلادی قوانين مخالف شهرسازی با فرهنگ و محيط زيست را دگرگون کنند. به عبارتی ديگر بايد گفت، که شهرسازی آن ها وارد مرحله ی جديدی شد، که نه تنها شهرهای کارآيی را طراحی کردند، بلکه تمام احتياجات يک شهر با آينده را نيز در نظر گرفتند. پويايی در مراکز علمی آن ها باعث اين پيروزی شده است. امروز از سويی دستگاه های علمی به کوچکترين مسايل معماری و شهرسازی می پردازد و از سويی ديگر با قرار دادن آن ها زير يک عنوان، که شکلی کلی و تعدادی محدود را شامل می شود، هماهنگی و اداره ی آن ها را راحت تر ساخته است. نگاهداری از شهرها و حفظ ويژگی فرهنگی هريک از آن ها، به اين ترتيب در مسايل شهرسازی راه پيدا کرده است.
از مهم ترين قوانين شهرسازی، که سابقه ی طولانی تری دارد اما در دهه های واپسين دگرگونی هايی در جهت حفظ هويت و آينده ی شهرها در آن به وجود آمده است، منطقه بندی شهرها از جهت کاربری است. مرزهای اين مناطق، که مهم ترين آن ها شامل مسکونی خالص، مسکونی ناخالص، مسکونی-صنعتی، صنعتی-مسکونی، صنعتی و مرکز تاريخی شهر است، غير قابل جابجايی است. هر منطقه دارای قوانين خود است و به اين ترتيب مراکز تاريخی شهرها از قوانينی، که در جهت حفظ هويت شهر است، برخوردار می شود.
در دستگاه های اجرايی شهرسازی کشور آلمان به يکی ديگر از قوانين پيشرفته برمی خوريم؛ عدم صدور مجوز تخريب ساختمان ها. تنها زمانی که ساختمانی از جهت ايستايی دارای مشکل است و خطرات جانی دارد. و اگر همين طور برای بهبود اين ساختمان هيچ راهی وجود نداشته باشد، اجازه ی تخريب و ساختمان بنای جديد به مالکين داده می شود. بديهی است، زمانی که ساختمانی تخريب و ساختمان جديدی جايگزين آن نمی شود، ديگر قانون هايی که شکل، فرم و تناسبات شهری را، مانند قانون تعريض معابر، دگرگون می شوند و در حقيقت شهر به شکل اصلی خود باقی می ماند. از سويی ديگر وجود همين بناهای تاريخی يا قديمی منبعی برای طراحی و ساختمان بناهای جديد می شوند. آين همان تاثيرپذيری از وجود بناهای قديمی و شرايط معابر آن در طراحی شهری است، که همان جذابيت امروز شهرهای اروپايی را به وجود می آورد.
يکی ديگر از اقدامات تشکيلات شهرسازی آلمان عرضه ی بودجه ی بازسازی بلاعوض به منظور تجديد و نوسازی بناهای تاريخی در مناطق مرکزی شهرها به شرط نگاهداری حجم و بازسازی نما به صورت اصلی، يا تاريخی خود است. در اين شکل از نوسازی سازمانبندی داخل بنا هيچ نقشی را ايفا نمی کند. به جای آن بايد حجم ساختمان و نمای آن مانند گذشته باقی بماند. چون مناطق مرکزی شهرها دارای جذابيت توريستی هستند، تشکيلات شهری اجازه ی کاربری های تجاری و اداری را برای آن ها صادر می کنند. به اين ترتيب مالکين اين گونه بناها می توانند در کنار محدوديت هايی که برای بازسازی داشتند، امکانات بيشتری برای تحصيل درآمد پيدا کنند.
در شهرهای آلمان شرقی سابق پس از اتحاد دوباره ی آلمان ها، به دليل کند بودن روند بازسازی، در آنجا هنوز ساختمان های تخريب شده در اثر جنگ قابل مشاهده بودند، به گونه ای که ديگر تجديد حجم و نما امکان پذير نبود، اجازه ی تخريب و ساختمان بنای جديد صادر می شد. اما مالکان به نقشه برداری از بقايای موجود بنا توسط باستان شناسان موظف می شدند، تا مدارک آن در آرشيو شهر به منظور حفظ تاريخ شهر نگاهداری شود. يکی از اين شهرهای واقع در آلمان شرقی سابق که به اين وسيله بسيار سريع بازسازی و امکانات


تصوير 3-6: تغييرات بافت شهر تهران در دوره های مختلف، به ترتيب از بالا: دوران قاجاری، اواخر قاجار - اوايل پهلوی اول، پهلوی اول و پهلوی دوم. به روشنی تفاوت اين دوره ها در اين تصاوير قابل تميز دادن است. متاسفانه با سياست های اشتباه، اين تفاوت ها کم رنگ تر شده است، تا جايی که امروز تنها نشانه هايی از اين دوره های متفاوت يافت می شود.
رشد آن فراهم شد، بندر اشترال زوند (Stralsund) بود. اين شهر در نيمه ی دهه ی 2000 به وسيله ی اين قوانين پيشرفته خيلی زود رونق يافت و محل ملاقات رييس جمهور وقت ايالات متحده، جرج دبليو بوش و صدراعظم وقت آلمان، آنگلا مرکل شد.
4- برداشت دستگاه های علمی و عملی ما از مسئله:
اگر بخواهيم چگونگی وضع نگاهداری از بناهای تاريخی خود را بررسی کنيم، ناگزير هستيم آن را با نگرشی کلی، همان گونه که پيش تر به آن اشاره شد تعقيب کنيم و بايد کل شهر را در نظر بگيريم. اين امر را هم مانند کشورهايی که در خصوص نگاهداری از بناهای تاريخی صاحب تجربه هستند، در دو سطح علمی و عملی می بينيم.
با توجه به اين که تمام اتفاقات مهمی که در خصوص پيشرفت شهرسازی در غرب در بالا به آن اشاره کرديم، زمانی بوده است که ارتباط مراکز علمی ما و آن ها با يکديگر به پايين ترين سطح خود رسيده است، اطلاعات ما از پيشرفت های آن ها بسيار محدود است. اين خود باعث نارسايی هايی در سيستم علمی معماری و شهرسازی شده است، که نمی توان به سادگی از آن گذشت.
اولين مسئله ای که در مراکز علمی معماری و شهرسازی ما به چشم می خورد، جداسازی معماری و شهرسازی از يکديگر است. اين جداسازی اکنون دارای قدمتی است و بيانگر نظريه ی کارشناسانی از دوره های پيش است. از نظر آن ها در تحصيلات عالی مربوط به معماری و شهرسازی بايد دو ساختار وجود داشته باشد، که گويا با يکديگر کاری ندارند. درحالی که رابطه ی اين دو بسيار شديد است، همان گونه که در بخش های پيشين به آن اشاره شد. به طور مثال برای دانشجويان معماری در طراحی بنايی، گسترش دادن موضوع تا حد شهر، امری خارج از محدوده ی وظيفه ی او به نظر می رسد. يکی از نمونه های اين سهل انگاری، انتشار نظريه هايی مشابه بالا در کتابی با عنوان "ميراث معماری مدرن ايران"[3] است. ازنظر اين نظريه پرداز، در دوره ای موسوم به مدرن چند ساختمان مهم ساخته شده اند، که امروز بايد در نگاهداری آن ها کوشش شود! او پس از معرفی آن ها به همراه نقل قول هايی، که سخت می توان ارتباط آن ها را با موضوع پيدا کرد، طی يک ليست، مانند گذشته فقط قصد "موميايی" کردن چند بنا در شهر را دارد.[4] وی شرايط زمانی و مکانی تولد اين ساختمان ها را به هيچ وجه بيان و تفسير نمی کند (تصاوير 3-6). ويا استدلالی مبتنی بر ساختار شهری برای نگاهداری از آن ها وجود ندارد تا از آن بتواند در حفظ اين ساختمان ها مدد بگيرد. اين ساختمان ها شايد بتوانند مدتی به واسطه ی اين توجه از گزند تخريب در امان بمانند، اما زمانی که در مقابل سازمان قدرتمندی قرار بگيرند، محکوم به نابودی هستند. نمونه های بی شماری در اين زمينه وجود دارد. مشکل ديگری که اين شکل از تفکر دارد، فراموش شدن اتفاقات ديگر در زمينه های شهری و شهرسازی است. گويا شهرک های
تصاوير 7-9: شهرک چهارصددستگاه، به ترتيب از بالا، نمای عمومی از ميدان اصلی شهرک، آکسونومتری بازسازی ميدان و نقشه ی وضعيت شهرک در سال 1378 خورشيدی. اين نقشه خانه های باقی مانده از زمان تاسيس (به رنگ خاکستری) را روشن می کند. امروز تقريبا تمام شهرک تخريب شده است.
تاريخی اين دوره مانند "چهارصددستگاه"، "شهرآرا" و يا حتی "اکباتان" از نظر اين نظريه پرداز مربوط به دوره ی معماری مدرن نمی شوند و تنها ساختمان های اداری و چند خانه شايسته ی کسب اين عنوان هستند (تصاوير 7-12)! اگر آپارتمان های شهرآرا هنوز تخريب نگرديده اند، دلايل حقوقی جلوی اين امر را گرفته است. چنانچه اين دلايل حقوقی به وسيله ی قانونگذاران از جلوی پا برداشته شوند، اين شهرک نيز روزی مانند چهارصددستگاه از نقشه ی شهر محو خواهند شد. نمونه ی اين نوع برخورد را می توان در سطح کلان به تجديدنظر در طرح جامع تهران، موسوم به طرح ساماندهی تهران ديد، که وسيله ی اختيارات وسيع تر شهرداری در اجرای فروش تراکم را مهيا کرد. همين فروش تراکم خود باعث تخريب بناهای زيادی در شهرهای مختلف شد، ساختمان هايی که با توجه به بحث ما، شايسته ی محو شدن از تاريخ شهر نبودند.
به دليل همين عدم پذيرش شهر و مجموعه ی شهری به عنوان هويت، در دهه های واپسين شاهد تغييرکاربری مناطق مختلف شهری هستيم که با اراده ی سازمان های اداری صورت نگرفته است. محله های مرکزی شهر تهران، که در حقيقت هسته ی تاريخی و تاسيس شهر را تشکيل می دهند، امروز مکان يکی از پر رفت و آمدترين تجارت های اقتصادی بی رابطه با شرايط محل است. اين در حالی است، که مسئولين شهری با باز و نوسازی ساختمان های تاريخی آن، و به وسيله ی کاربری های نوين بدون برنامه، اين آشفتگی را کامل می کنند. مسئله اين است، که چگونه کاربری محلات مختلف شهری تغيير پيدا کرده است. لازم به اشاره نيست، که اين امر به وسيله ی برنامه ريزان تحقق پيدا نکرده است. عامل آن را بايد در صدور بی رويه ی تخريب و جايگزين نمودن ساختمان های جديد جستجو کرد. زيرا در اين معرکه کنترل از دست مسئولان شهری خارج شده است و به اين ترتيب کاربری محلات مختلف نيز نمی تواند استثناء گردد.
آموزش تاريخ معماری و برداشت از بناهای تاريخی در دانشکده های معماری ما به گونه ای است، که گويا تنها ساختمان های معدودی در اين محدوده قرار دارند. به همين دليل دانشجويان نيز نگرشی محدود به بناهای صاحب معماری دارند، که برداشت آن ها را از شهر و مجموعه ی آن دچار اشتباه های باورنکردنی کرده است. بی دليل نيست، که پس از پايان تحصيلات، آن ها نيز در صورت موفقيت و شانس طراحی، تنها به فکر طراحی ساختمان خود هستند و هيچ ميلی به درک وضعيت موجود و طراحی با هدف نگرش کلی ندارند. به همين گونه تمرين های برداشت معماری محدود به بناهای محدودی می شود و کم کم انگيزه ی انجام آن را تا حد بسيار زيادی برای آن ها پايين می آورد. اين نيز شامل تمرين های طراحی می شود، که در حال حاضر در دانشکده های معماری ما به شکلی کاملا جدا ازواقعيت های شهرسازی ما، انجام می گيرد.
دستگاه های اجرايی کشور نيز در يک دوگانگی گير کرده اند زيرا معيار ارزش گذاری ساختمان های تاريخی که اکنون در کشور ما جاری است، کارآيی خود را ازدست داده است. از سويی فشار اقتصادی حاکم در سياست های شهرسازی و از سويی ديگر عذاب وجدان در نگاهداری بناهای تاريخی، شرايط بسيار سختی را برای آن ها به وجود آورده است. از سويی اداره ی حفظ ميراث فرهنگی کشور با همان روش قديمی و ناکارآ، يعنی ثبت آن ها در ليست ميراث فرهنگی کشور کوشش در حفظ ساختمان های گذشته می کند، که اتفاقا در محافل علمی ما نيز به عنوان ساختمان های باارزش شناخته شده اند، و از سويی ديگر نداشتن اسباب و پشتيبانی لازم قانونی، تمام تلاش
تصاوير 10-12: شهرک شهرآرا، به ترتيب از بالا، ورودی در معبر شمالی بناهای آپارتمانی تيپ 1، نقشه ی طرح تفضيلی بخش ساختمان های آپارتمانی شهرک و نمای جنوبی آپارتمان های تيپ 2 پس از تغييراتی که در دهه ی 1360 خورشيدی توسط ساکنين انجام شده است.
آن ها را نقش برآب می کند. در همين چند ماه واپسين بود که خبری مبنی بر "برداشتن منع قانونی تخريب" به وسيله ی ديوان عالی کشور از خانه ی تاريخی سريال معروف به "دايی جان ناپلئون" که توسط سازمان حفظ ميراث فرهنگی وضع شده بود، منتشر شد. به طور يقين ساختمان هايی هم وجود دارند، که به شهرت اين بنا نرسيده بودند، ولی سزاوار تخريب هم نبودند و در باره ی آن ها ما هيچ اطلاعی نداريم.
يکی ديگر از روش های حفظ بناهای تاريخی در ايران، خريداری آن ها به وسيله ی سازمان حفظ ميراث فرهنگی، دانشگاه ها و به ويژه دانشکده های معماری است. گذشته از بسيار گران تمام شدن اين روش برای دولت و سرمايه های عمومی، به دليل عدم مشارکت افکار عمومی در اين اقدام، درکی هم از سوی آن به اين مسئله نخواهيم داشت. نوشتن يادگاری هايی که به شکل روشنی در و روی بناهای تاريخی ما وجود دارد، روشنگر اين موضوع است. فراموش نکنيم که بزرگ ترين سرمايه در حفظ بناهای تاريخی، شهرها و در نهايت فرهنگ خود، درک عموم از اين مهم است.
به اين موارد بايد مرمت های غيرکارشناسانه را، چه به وسيله ی دولت و چه توسط بخش خصوصی اضافه کرد. اين گونه نيز می توانند بناهای تاريخی صدمه ببينند و شايد پس از مدتی "ارزش فرهنگی" خود را از دست داده و سپس تخريب گردند.
5- پيشنهادها
مهم ترين اقدام در جهت بهبود اوضاع از مراکز علمی آغاز می شود. تجديد نظر در ساختار علمی موسسات دانشگاهی، شکل تحصيل و تغيير عنوان سازمان های علمی در پريودهای نزديک به هم اجتناب ناپذير به نظر می رسد. مراکز علمی ما، دانشکده های معماری بايد دارای آن چنان ساختاری باشند، که شرايط روز ايران و شهرها را در نظر بگيرند. بی توجهی به اين مسئله و تنها تقليدهای کورکورانه از محافل علمی غرب، رسالت مراکز علمی نيست. مراکز علمی بايد محتوای علمی خود را بر اساس شرايط روز کشور تنظيم کنند و تنها با اقتباس از دست آوردهای علمی کشورهای پيشرفته، در اين راه متفکر و مبتکر باشند. از سويی پرداختن به کوچک ترين مسائل معماری و شهرسازی ما، تعدد در سازمان های مربوطه و از سويی ديگر، اختصار در مراکز مديريت را به منظور تسريع در امور را موجب می شود. در اين صورت هست، که مطالعات علمی با هدف تر انجام می شود و هماهنگی ها و تصميمات، سريع تر و کارآتر خواهند شد. تغييرات در شکل و يا ايجاد سازمان های علمی جديد از اين رو راهی برای بهتر کردن وضعيت علمی است چون هنوز در زمينه ی نگرش کلی به شهر و حفظ آن، يعنی حفظ فرهنگ تجربه ای کسب نکرده ايم.
از آنجا که رشته ی مادر در حفظ شهرها و بناهای آن، رشته ی معماری و شهرسازی است، دگرگونی های ژرفی، آن چنان که در بالا به آن اشاره شد، بايد در اين رشته روی دهد. گذشته از تغييرات بنيادی در ساختار علمی و آموزشی، بايد در زمينه های تاريخ معماری، برداشت بناها، طراحی معماری و شهرسازی تجديدنظری کلی رخ دهد، تا بتوان با ديدی جديد به مسائل نگاه کرد.
به همين گونه نيز، بايد مشکل بزرگ دستگاه های اجرايی را در عدم وجود سياست نگاهداری از شهرها پيدا کرد. پس از آن می توان به فقدان تجربه همچنين در تغيير کاربری محلات شهری و بناهای تاريخی اشاره کرد. اما پيش شرط حل اين مشکل به وجود آوردن يک ساختار زيربنايی اقتصادی است، که نيروی مالی را در ابتدای کار تامين خواهد کرد. قوانين شهری و شهرسازی اکنون درپی سياستی است، که در آن مالکين بناهای تاريخی، خود راغب به نگاهداری از بناهای خود باشند. يکی از مهم ترين قوانين در اين زمان، عدم صدور جواز تخريب است. روشن است، پس از تصويب اين قانون، خودبه خود قانون عريض سازی معابر، که در پی تخريب بنا و سپس عقب نشينی ساختمان جديد به وجود می آمد، در اينجا لغو خواهد شد. اين قانون مدت ها است، که در کشورهای پيشرفته منسوخ شده است، زيرا ناکارآمدی آن پس از ايجاد ساختمان جديد با تعداد طبقات بيشتر و در نتيجه تراکم بدون تغيير و يا حتی بيشتر در ترافيک شهری، روشن شده بود.
در ايران هنوز خانه های قديمی و سنتی، به خصوص در نقاط مرکزی شهرها موجود است. از آنجا که در زمينه ی تغيير کاربری و تبديل آن ها به شکل "آپارتمان" تجربه ای کسب نکرده ايم، يکی از مشکلات کار مرمت و بازسازی بناهای تاريخی خواهد شد. برآمدن از پس اين مشکل به عهده ی دانشکده های معماری خواهد بود، که با جستجو در راه حل ها، شکل نوينی از همسايگی را تصوير کنند. اين راه حل نبايد جدا از فرهنگ شرقی-اسلامی ما باشد.[5]
تفاوت بزرگی که در مسئله ی نگاهداری از شهرها بين کشور ما و کشورهای پيشرفته وجود دارد، قدمت طولانی و در نتيجه کثرت وجود تمرکز جمعيت در نقاط مختلف کشور ما است. به علاوه، چون اقليم اين منطقه نيز مانند غالب کشورهای پيشرفته، سرد و مرطوب نيست، امکان وجود بقايای اين مراکز در تمام نقاط ايران، قابل تصور است. از اين رو، باستان شناسی و فعال بودن اين رشته در امور نگاهداری از شهرها ضروری به نظر می رسد. تنها با بهره گيری از اين تخصص است که می توان به اطلاعات و دست آوردهای جديدی از شهرنشينی، تاريخ و فرهنگ کشور خود دست يافت. همچنين باستان شناسان می توانند در شهرهای موجود فعال گردند. اگر امکان وجود بقايايی در آن ناحيه است، آن را پيدا و نمونه برداری کنند و اگر هنگام باز يا نوسازی بنايی به بقايايی برخورد شد، امکان نسخه برداری از آن را داشته باشند. باز به همين دليل، تغيير کاربری از مناطق تاريخی شهر اقدامی است، که سازمان های شهری و شهرسازی با پيشه گرفتن سياست درست، می توانند اين مناطق را با برنامه ی به طور مثال جذب توريست دوباره احيا کنند.
در کشور ما بناهای ممتاز تاريخی بسياری وجود دارد. به طور منطقی، آن ها در نقاط مختلفی از کشور با فاصله های زيادی از يک ديگر قرار دارند. خوشبختانه يا متاسفانه، رفت وآمد توريست در کشور ما امروز جريانی قوی ندارد. اما زمانی که اين بناها می توانند عاملی برای جذب توريست باشند، امکانات به وجود آمدن تمرکز جمعيت و ايجاد خدمات در مربوطه در کنار آن مهيا می شود. مسائلی که اين مراکز به وجود می آورند، در مواردی می تواند باعث خساراتی به اين بناها باشد. نمونه هايی مانند گنبد قابوس و گنبد سلطانيه گويای اين مطلب هستند. از اينرو سازمان ها و ادارات شهری بايد به اهميت اين مسئله از جهت پيدايش تمرکز جمعيت جديد را در نظر بگيرند.
6- سخن پايانی
محل کنونی ايران، يکی از مناطق با سابقه ی طولانی از جهت تمرکز جمعيت و در نتيجه تمدن است. اين تمدن هميشه مورد علاقه و محل پژوهش های دانشمندان غربی، به ويژه باستان شناسان بوده و تنها برای محافل علمی غرب جذاب نبوده است، بلکه با شناخت به دست آورده ی به وسيله ی علم جامعه ی آن ها، آن ها را برای بازديد از اين تمدن کهن مشتاق می کند. جای تاسف است که اهالی اين مناطق، ايرانی ها، از خود اين اشتياق را نشان نمی دهند. پس از حل بحران های در بالا آمده به وسيله ی سياست های درست علمی و اجرايی، گذر در شهرهای آينده ی ما با داشتن فضاهای شهری، جايی که ديگر نه تنها نشانه های انسانی و فرهنگی آن برای مشتاقان جذاب است، بلکه مکانی است، تا انگيزه ی ايرانيان را در جستجوی هويت گمشده خود بالا ببرد. فراموش نکنيم، ايرانيان در طول تاريخ کوشش در نگاهداری از فرهنگ خود را به اثبات رسانده اند. حفظ زبان پارسی بزرگ ترين نمونه ی آن است. امروز نيز ايرانيان بايد از اين امتحان، نگاهداری از فرهنگ شهرنشينی خود، بار ديگر سربلند بيرون بيايند.
منابع:
- Anette Gangler – Eckhard Ribbeck: Ist die “Medina” noch zu retten?, Trialog, Germany 1994
ترجمه: دشتی، م.: آيا نجات شهرهای شرقی–اسلامی امکان پذير است؟ هشدارهايی در زمينه ی نوسازی هسته قديمی شهرهای مشرق زمين، آبادی 43، تهران 1383
- حسينی، بهشيد – دشتی، مهران: "ميدان نقش جهان" و نگه داری از شهرها، معماری و فرهنگ 24، تهران 1387
منبع تصاوير:
تصاوير 1 و 2، 7-10 و 12: دشتی، مهران
تصاوير 3-6:
Ahrens, P.G.: Die Entwicklung der Stadt Teheran Eine städtebauliche Untersuchung ihre zukünftige Gestaltung (Dissertation), Opladen 1966
تصوير 11: شهرداری منطقه ی 2 تهران 







